این چند روزی که نبودیم....
سلام سلام به پسملی خودم که چند وقتی نتونستم وبلاگشو آپ کنم آخه داریم از همه روزهای بهار لذت
میبریم و اکثرا بیرونیم جونم برات بگه تو این مدت که نبودیم دوبار رفتیم شهرستان خونه عمه بابایی و کلی
خوش گذروندیم و با امیر علی جون بازی کردیم البته لازم به ذکره که امیر علی روز سوم عید به دنیا اومده بود
ولی چون عکس ازش نداشتم نزاشته بودم ولی این سری تلافی کردم و کلی عکس ازتون گرفتم اینم مدرک...



عزیزان ماشالا یادتون نره واسه سید کوچولو ما


از سمت راست پسملی خودم لیانا جون امیرعلی جون و امیر حسین گل که داداشی امیر علی کوچولوه


عمه جون بابایی داشت برامون نون محلی درست میکرد
شما هم خمیر بازی میکردی و مثلا نون میپزی
عزیزم دیگه این که دوبار تو این هفته عروسی رفتیم و آخر هفته ها هم از چاهرشنبه بعد از ظهر تا جمعه میریم باغ و از آرامش و طبعتش لذت میربریم پسر گلم روزهایی که باغیم مادر جون خودش واسه صبحونمون نون میپزه که تو فضای باز صبحانه خوردن خیلی میچسبه شماهم دو سه برابر روزایی که خونه هستیم غدا میخوری و اینقدر بازی میکنی و اینور و اونور میدویی که از سر شب میخوابی 

نفسم عاشق خوشکباره 

شیطونی از صورت این آقا پسر من میباره 

اینم لیانا جیگر که علی جونم خیلی دوستش داره



این چند روزی که نبودیم.... 



